Saturday، July 4، 2009

هر روزِ این روزها، تلخم می کنه...

Tuesday، May 5، 2009

وقتی همه خوابِ خوابیم!

نوشتن‌ در مورد آثار استاد بيضايي، قطعاً كار ساده‌اي نيست. آن‌هم اگر بخواهي حق مطلب را به درستي ادا كني، و بر خلاف خيلي‌ها كه اين روزها بر او مي‌تازند، حرمت موي سپيدش را نگه داري. مويي كه مي‌داني يك دنيا تجربه و علم و دانش را، در پَسِ خود نهفته دارد. بعد از 7 سال ديگر، تماشاگر مشتاق آثار ايشان، انتظارش به سر آمد و فيلم ديگري از او روي پرده‌ها رفت. فيلمي كه بي‌شك تفاوت‌هاي بسياري با ديگر آثار اين فيلمساز انديشمند و توانا دارد. و شايد همين متفاوت بودن با ديگر آثار خودِ او - و نه ديگران! - بانيِ قضاوت‌هاي گاه ناعادلانه‌ايست كه اين روزها در مورد ”وقتي همه خوابيم“، و حتي خود ايشان مي‌شود!... به هر حال، ”وقتي همه خوابيم“، در تعارض ميان سرمايه سالاري و فرهنگ شكل مي‌گيرد. آن‌جا كه به تشريحِ تحميلِ خواست‌هاي نظام سرمايه‌سالاري به اثري فرهنگي، و مسخ آن مي‌پردازد. نيمه‌ي ابتدايي فيلم، مانند ديگر آثار بيضايي، پر است از گفتگوهاي رمزآلود، ميزانسن‌هاي معما‌گونه، و همان فضاي هيچكاكي و پرمعنا، ‌كه در اغلب آثار ايشان سراغ داريم. قصه‌ي زني كه مردي تازه آزاد شده از زندان را اجير مي‌كند، تا در ازاي گرفتنِ مبلغي قابل توجه، خواهرِ بدكاره و معتادش را - كه خودِ اوست! - به قتل برساند. قصه‌اي پرتنش و پر از اوج و فرود، با آن ميزانسن‌ها و بازي‌هاي درخشان، و طراحيِ صحنه‌يي كه همه در خدمت ارائه‌ي مقصود قصه هستند. وبه همين دليل، وآن‌گونه كه در مواجهه با آثار بيضايي انتظار داريم، هر تماشاگري را بر صندلي‌هاي سينما ميخكوب مي‌كند و، مشتاق پيگيريِ نتيجه‌ي ماجراست. اما مشكل - به زعم بعضي‌ها كه به اعتقاد من فيلم را درك نكرده، و يا خوب نديده‌اند - درست از لحظه‌اي آغاز مي‌شود، كه پايِ فيلم واسط به ميان مي‌آيد. آن‌جا كه با كاتِ ”نيرم نيستاني“ - كارگردان‌فيلم اول! - تمام تصورات تماشاگر را به هم مي‌ريزد و او را وارد دنياي تازه‌اي كه انتظارش را نداشت، مي‌كند. دنياي داد و ستدِ پشت پرده‌ي سينما. كه اتفاقاً مناسبِ مسخ قصه، و تبديل فيلم اول به هجويه‌ي آن، يا همان فيلم دوم است. آن‌جا كه در فيلم دوم، از قالب‌هاي آشناي سينماي ايراني و حتي فيلمفارسي، در منظري ديگر بهره جسته، روال انحطاط حاصل از مناسبات پشت پرده، از طريق فيلمِ واسط را، در روندِ ساخت يك فيلم فرهنگي و هنري، نشان مي‌دهد. و اتفاقاً همين موضوع باعث آن گرديده، كه عده‌اي اثر جديد استاد را ضعيف و فاقد كيفيت‌هاي لازم توصيف كنند، و حتي عده‌اي هم پا را از اين فراتر نهاده، با تعبير نادرستي از حرف‌هاي ايشان، ”وقتي همه خوابيم“ را، فيلمفارسي بخوانند! چرا كه تنها منبع قضاوتشان، نيمه‌ي دوم فيلم‌بوده، و نتوانسته‌اند آن فيلم مياني و واسط را درك كنند. و بعد از دنياي شيريني كه در حين ديدن بخش اول در ذهن خود ساخته بودند، با شنيدن كلمه‌ي ”كات“، تمام انتظارات خود را بر باد رفته پنداشته، و كوچك‌ترين تلاشي هم در ارتباط برقرار كردنِ ميان دو تكه‌ي آغاز و پايان فيلم، نكرده‌اند... اگر نيمه‌ي دوم فيلم بيضايي ضعيف و به اصطلاح فاقد استانداردهاي لازم به نظر مي‌آيد، كاملاً عمدي و در خدمت كار است. بيضايي قصد بيان همين موضوع را داشته. اين كه چگونه با ورود سرمايه‌دارِ نابلد و غيرِ‌فرهنگي، كسي كه تنها به دنبال برآوردن نيازها و خواسته‌هاي خويش است، و در واقع لطف به خودش را لطف به كارگردان و قصه و سينما و... مي‌داند، باعثِ به انحطاط كشيده شدن و هجوِ يك فيلم فرهنگي شده، حاصلش آن مي‌شود كه نابازيگرانِ پشتوانه‌دار - به لحاظ مالي! - جاي بازيگران كاركشته و با تجربه و درس‌خوانده‌اي را مي‌گيرند، كه جايگاهشان را تنها مديون تلاش و علم و پشتكار خود هستند، نه جيبِ ديگران. و دردناك اين‌جاست كه اين مسخ شدن فيلم فرهنگي و فيلم هنري توسط روابط پشت پرده‌ي غلطي كه بر بخش اعظمي از سينماي ما حاكم است - و قطعاً دليل فيلم نساختن يا كم فيلم ساختنِ بزرگاني چون بيضايي و تقوايي و... چيزي جز اين نيست - تنها توسط پول، تا آن‌جا پيش مي‌رود، كه حتي حكم به تعويض و جايگزيني كارگردان هم مي‌دهد! و سرآخر، خودِ او را نيز، مسخ مي‌كند! و طبيعي‌ست، نتيجه‌اش آن بخش‌هايي از فيلم است، كه كاملاً بازاري و آبكي و تجاري به نظر مي‌آيند، و بوي فيلمفارسي مي‌دهند. و غريب هم نيست، اگر در خلال اين كش و واكِش، نتيجه‌ي قصه در آخر فيلم نيز، آني نباشد كه تماشاگر در هنگام تماشاي نيمه‌ي نخست فيلم، در سر مي‌پروراند. و در واقع، نيمه‌ي دوم فيلم، هماني مي‌شود كه اين‌روزها بر پرده‌ي سينماها شاهد آن هستيم. يعني رشد قارچ‌گونه‌ي فيلم‌هاي تجاري و مبتذلي كه روانه‌ي سالن‌ها مي‌شوند، و قلدرانه، رشدِ پايدارِ همان نظام فيلمفارسي را در برابر ديدگانمان، تداعي مي‌كنند. و زجرآورتر اين‌كه، بسيار هم، از همه‌جا، حمايت مي‌شوند!... بيضايي ”در وقتي همه خوابيم“، مي‌خواهد بگويد كه؛ با گذر زمان و رشد همه چيز، آن سرمايه‌گذار و تهيه‌كننده‌ي فيلمفارسي‌ساز گذشته نيز، رشد كرده، و در اين فيلم، در قالب سرتهيه‌كننده و چهار سرمايه‌گذار، ظاهر مي‌شود. يعني‌به قول خودِ ايشان، شخصيتي با هفت سر!! و مي‌خواهد اين نكته را به ما گوشزد كند؛ كه بسياري از شخصيت‌هاي مقبول و موجه و محترم امروزه، رشد يافته‌ي همان شخصيت‌هاي فيلمفارسيِ گذشته‌اند! كه اگر اين‌گونه‌نبود، اين‌روزها‌ شاهد اين نبوديم، كه سانس آخر بسياري از سالن‌هاي نمايش دهنده‌ي ”وقتي همه خوابيم“، بر خلاف قوانين، اختصاص پيدا كند به نمايش فيلم مبتذلي همچون ”اخراجي‌ها“. اين يعني مسخِ فرهنگ، در برابر سرمايه!